سلام

برخلاف انچه بعضی سایت ها لشنی ها را بخشی از تزک قشقایی نامیده اند لشنی ها لر بوده ولی گروهی از انان که ساکن فارس هستند به زبان فارسی صحبت میکنند.

دانشنامه آزاد پارسی لشنی ها را چنین معرفی میکند:

 

طایفۀ لر، از طوایف قدیمی فارس، ساکن آبادۀ تشک، خفرک و مرودشت. این طایفه مرکب از دو دستۀ بزرگ به نام های خفرکی و آبادۀ تشکی براساس تخمین های دورۀ قاجاریه، جمعیت این طایفه در اواخر آن عصر بالغ بر ۱۵۰۰ خانوار بود. گروهی از لشنی ها در قرن ۱۳ق/۱۹م در شهر قم سکونت داشتند و از طایفۀ زندیه به شمار می آمدند. به نوشتۀ افضل الملک کرمانی، لشنی های قم به دلیل مرگ بسیاری از مردانشان، در نیمۀ دوم قرن ۱۳ق، طایفۀ ضعیفی بودند و زنانشان مالیات ها را می گرفتند. گروهی دیگر از لشنی های فارس در میانۀ سلطنت مظفرالدین شاه، به سبب شرارت و راهزنی، از فارس به ورامین تبعید شدند. امروزه تمام لشنی های ورامین و قم و فارس یکجانشین شده اند. لشنی های فارس در ۱۱۳۸ق به سید احمدخان صفوی پیوستند. هادی خان لشنی و نبی خان بیات در ۱۱۷۰ق هنگام محاصرۀ شیراز به دست کریم خان زند، دروازۀ اصفهان را به روی قوای او گشودند و در خدمت او درآمدند. ولی خان لشنی و عده ای دیگر از بزرگان دولت جعفر خان زند در ۱۲۰۱ق درصدد خلع او برآمدند. ملا آقامحمد لشنی، در آخرین سال های سلطنت ناصرالدین شاه، کلانتر آبادۀ تشک و کلانتر طایفۀ لشنی فارس بود.

در لغت نامه دهخدا امده است...

لشنی. [ ل َ ش َ / ل َ ش ِ / ل َ ] (حامص ) لغزندگی. ملاست. نسوئی : التزلج ؛ بلخشیدن پای از لشنی. الزلج ؛ خزیدن پای از نسوئی یعنی از لشنی. (مجمل اللغة).


لشنی. [ ل َ ش َ ](اِخ ) طایفه ای از طوایف قشقائی. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 81). برخی از آنها در دهات خضرک و مرودشت ده نشین گشته اند و محل ییلاق و قشلاق آنها بلوک آباده و طشک است و معیشت این جماعت از زراعت است.

اما 

همینکه این طایفه ما دشمنی مثل قاجار داشته خودش گواه هست ک پدران ما مردانی بزرگ و آزاده بودن۰

روستای دریژان علیا مرکز لشنی زند های استان لرستان و شهرستان دورود می باشد همچنین در سایر روستاها مثل دریژان سفلی ، گنداب ، تیر دار ، ترشاب ، باوکی ، و .... و خود شهر دورود لشنی زندها بصورت غالب طایفه بومی سیلاخور در شهر دورود و اطراف آن می باشد .

لشنی های شهریار در روستای کردزار شهریار ساکنند.

در سرپلذهاب و کرمانشاه و آباده طشک وبسیاری شهرهای دیگرکشور ساکنند

گروهی از این طایفه ای بزرگ دربخش کربال شهرستان خرامه شیراززندگی میکنند

تعداد زیادی از طایفه لشنی در روستاهای توابع ارسنجان زندگی میکنند روستاهای عزاباد. حسن اباد . ده بید. علی آباد. ده نو و ...

 

 

ضرب المثلهاي رایج در فرهنگ شفاهی گویش لشنی

سجع
یکی از اصول زیباشناسی که در مثلها دیده میشود، سجع است. سجع باعث میشود که کلام
آهنگینتر گردد و همین آهنگینی باعث گوشنوازي سخن و تاثیر بهتر سخن میگردد.

geda boyi geda sefat naboiy.-گدا بویی گدا صفت نبویی
مفهوم: گدا ، فقیر باشی ولی گدا صفت نباشی.

Hasem qatoqe nunom boyeh qatel e junom bi - حاسم قاتوق نونم بویه قاتل جونم بی
)خواستم قاتوق نونم باشد ولی قاتل جونم شد( مفهوم: از کسی یا چیزي انتظار کار یا چیزي
داري ولی برعکس میشود.
بین دو واژه قاتوق و قاتل جناس متوازن است.
Paye e kateh xamir kerde . - پاي کته خمیر کرده
) پاي مال مفت نشسته ( بین دو واژه کته و کرده سجع متوازي است.
Sayad a ?asb biyofteh vali a ?asl name?ofteh .- شاید اَ اَسب بیوفته ولی اَ اصل نمییوفته
)شاید از اَسب بیافتد ولی از اصل نمیاُفتد.( براي کسی که با اصل و نسب است مفهوم : کسی
که از خانواده با اصل و نسبی باشد، همیشه آن اصالت خود را حفظ میکند.
بین دو واژه اسب و اصل سجع متوازن است.
Har keh pistareh , hi ses bistareh .- هر که پیشتره، نیشش بیشتره
)هر کس پیشتر است، نیشش بیشتر است ( مفهوم: هر کس قوم و خویش نزدیک تر است،
زبانش دراز تر است.

بین دو واژه پیشتره و بیشتره سجع متوازي است.
?ardes e bexteh , ? alakes e ?avixteh . – آردِش بخته، اَلکش آویخته
)آردش را پخته و الکش را آویزون کرده ( مفهوم : ) – 1کارهایش را به اتمام رسانده (
) – 2عمرش رو به اتمام است ( بین دو وازه بخته و آویخته سجع است.
Puses e kandeh mandeh dombes . مبشنده د– پوسشِ کنده، م
) پوستش را کنده است فقط دمبش مانده است ( مفهوم : کار رو به اتمام است .
بین دو واژه کنده و منده سجع متوازي است.
?a ?unja mandeh a ?inja rondeh . – اَ اونجا منده، اَ اینجا رونده
)از اونجا مونده، از اینجا رانده( مفهوم: براي کسی که به بن بست رسیده و راه پیش و پسی
ندارد .
بین دو واژه مونده و رونده سجع متوازي است.
?axeh bary me ?ow nareh bary to nun dareh . – اَیه بري مِ اُوو ناره بري تو نون دره
)اگر براي من آب ندارد براي تو نون دارد ( مفهوم : چیزي که براي کسی سود داشته باشد.
تکرار
یکی دیگر از مباحث زیباشناسی تکرار است. تکرار باعث میشود که توجه مخاطب روي واژهاي
که تکرار میشود، بیشتر شود و گوینده مقصود اصلی خود که بیشتر روي آن واژه تکراري قرار
گرفته است، به خوبی برساند.
Barar cu?e poste barareh - برار چووه پشت براره
مفهوم : برادر حمایت کنند ) حامی ( برادر است.
واژه برادر تکرار شده است که در این ضربالمثل روي برادر است.
?eisa be dines musam be dines - عیسی به دینش موسام به دینش
)عیسی به دین خود موسی هم به دین خود( مفهوم: هر کسی رأي و نظرش براي خودش
محترم است.
واژه دینش تکرار شده است تا مفهوم را به خوبی برساند.
Ba hel hel e sar rah merreh . -با هِل هِل سر راه مرِره
)خیلی ضعیف هست( مفهوم: براي اشاره به آدم پیري که ضعیف شده و روزهاي آخر عمرش
را میگذراند.
هل هل تکرارش نهایت ضعف را میرساند.
Xin , xin miyareh . -خین ، خین می یاره
)خون، خون می یاره( مفهوم: یعنی انتقام گرفتن باعث خون و خون ریزي میشود و این کار
ادامه پیدا میکند .
واژه خون تاکیدي است که نشان میدهد خون حتماً پشت سرش با خون همراه است که این
مفهوم را به مثل به خوبی میرساند.
Kases yeh ja kola sam yeh ja . - ملکی یه جا، کلاشم یه جا
)کفشش یک جا کلاهش هم یک جا( مفهوم : روي قول خودش هم نیست.
تکرار یه جا به خوبی نشاندهندة این است که سر جاي خودش هیچ چیزي نیست.
Porsun , porsun merren harat . – پرسون ، پرسون مررن هرات
)پرسان، پرسان می روند هرات( مفهوم: اگر مقصد و آدرسی را بلد نباشی باید سؤال کنی.
تکرار واژه پرسون، اهمیت سوال کردن را میرساند.
- اوو که اَسر گذشت چه یه کله چه صد کله
?ow keh a sar gozast ce ye kaleh ce sad keleh .
)آب که از سر گذشت چه یک کله چه صد کله(
مفهوم: در مورد آدم مقروضی به کار میرود که دیگر برایش فرقی نمیکند بدهکاریش کم یا
زیاد باشد.
تکرار واژه کله با یک و صد، به خوبی مفهوم این که خیلی براي آدمی که مورد نظر است، فرقی
نمیکند را میرساند.
تناسب
در بیشتر مثلهاي لشنی اگر دقت شود دو یا چند واژه با هم تناسب دارند. به هر حال براي
اینکه هر جملهاي بتواند شکل دلنشینی داشته باشد، باید آن جمله تناسب داشته باشد که
مثلهاي لشنی نیز از این قاعده مستثنی نیستند.
- قوم و خویش اَگه گوشتت بوحره استوقونت دیر نمندازه .
Qom o xis ayeh gustet e bohereh ostoqunet e dir nemendazeh .
) قوم و خویش اگر گوشتت را بخورد، استخوانت را دور نمیاندازد ( مفهوم: قوم و فامیل خیر
قوم خود را میخواهد و هیچ وقت بد نمیشود .
واژه گوشت و استخوان در دو طرف مثل با هم تناسب دارند.
-گوري که بالاي سرش گربه میکنی مرده دِش نی .
Gowri ke balay sares gerbeh mikoni mordeh des ni .
)قبري که بالاي سرش گریه میکنی مرده داخلش نیست( مفهوم: طمع خامم و بیهوده داشتن
یعنی این کار براي تو منفعتی ندارد.
بین واژگاه مرده، گور و گریه تناسب وجود دارد.
Sir danes e suzonde fit be mas mikoneh . نشه سوزونده، فیت به ماس می کنه- شیر د
)شیر دهنش رو سوزانده، فوت به ماست می کند (. مفهوم: از کس دیگري ضربه خورده ولی
نسبت به همه بدبین شده .
بین واژگان شیر و ماست تناسب وجود دارد.
Dasse e sekesseh vabal e gardeneh س شکسه وبال گردنه-د
)دست شکسته وبال گردن هست( مفهوم: جور کسی را کشیدن
بین دست و گردن نیز که از اعضاي بدن هستند تناسب وجود دارد.
Be ?arus mi yen beraqs miye hejleh kajeh . -به عروس می ین برقص می یه حجله کجه
)به عروس میگن برقص میگه حجله کجه( مفهوم: بهانهگیري
بین عروس، حجله و رقص تناسب وجود دارد.
To keh lalay baladi cera xowet namiyowreh . – تو که لالاي بلدي چرا خووت نمی یوره
)تو که لالایی بلدي چرا خوابت نمیبرد( مفهوم: در مورد کسی که خودش همه کاري بلده
ولی انجام نمیدهد.
بین لالایی و خواب تناسب وجود دارد.
ایلا بوفتم بوو اَم مرده اولا بوفتم ننم مرده
?ila boftem bowam mordeh , ?ula boftem nanam mordehh .
)این طرف بیفتم بابام مرده اون طرف بیفتم ننهام مرده( مفهوم : در جایی که نمی دانی از چه
کسی حمایت کنی.
بین پدر و مادر تناسب وجود دارد.
جناس
یکی از صنایع بدیع لفظی جناس است که باعث هر چه زیباترشدن سخن میگردد. در
مثلهاي لشنی نیز جناس وجود دارد که باعث زیباتر شدن سخن گردیده اس، البته
بیشتر این جناسها، جناس ناقص اختلافی هستند که معمولاً در حرف اول با هم
اختلاف دارند.
Hame yeh ?ow bowreh to yeh xow – همه یه اوو بوره تو یه خوو
)همه را آب ببرد تو را خواب ( مفهوم : در قید چیزي نبودن، بیخیال بودن
بین دو واژه اوو و خوو جناس اختلافی در حرف اول است.
?a kakay e naxoru bey be kakay e boxour .- اَ کاکاي نخورو بیر بی به کاکاي بخورو
)از برادري که نمیخورد بگیر بده به برادري که بخور هست ( مفهوم : منظور این است که
کسی که یک عمر خورده نمیتواند نخورد ولی آن کسی که نخورده عادت کرده به نخوردن ،
پس از او باید بگیري بدهی به آن که خورده .
بین واژه بخورو و نخورو اختلاف در حرف اول است.
Hasem qatoqe nunom boyeh qatel e junom bi - حاسم قاتوق نونم بویه قاتل جونم بی
بین دو واژه نون و جون اختلاف در حرف اول است.
Si sowme sow mobtalayeh - سی شوم شو مبتلایه
)براي شام شب مبتلا هست( مفهوم : تهیدست هست و وضع مالیش بده.
بین شو و شوم جناس افزایشی است.
تشبیه و استعاره
براي اینکه سخن بهتر جا بیفتد و مخاطب بهتر بتواند با مثل ارتباط برقرار کند، در
ضربالمثلها با تشبیه و گاهی استعاره روبرو هستیم. در ضربالمثلهاي لشنی این تشبیه و
استعاره معمولا با طنز و کنایه نیز همراه است. بیشتر این استعارات، استعارت حیوانی هستند.
- بارون ول کرده . چیکه ول نمیکنه . ) بارون ول کرده، چکه ول نمیکنه (
Barun vel kerdeh chikeh vel namikoneh
مفهوم: اونی که هیچکاره هست، شاکی هست. همانگونه که در مفهوم نیز اشاره شد بارون و
چکه به ادم شاکی و ادم هیچ کاره اشاره دارد.
?enga mordey keh a gur der ?uma .- انگا مرده اي که اَ گور دِر اوما
)انگار مرده اي که از گور بیرون درآمده( مفهوم: فردي که لاغر و ضعیف باشد.
تشبیه انسان لاغر به مرده
- با زبون خوش میو مارِ اَ سیلاخش بکشی دِر
Ba zabun e xos miyu mare a silaxes bakesi der
)با زبون خوش می شود مار رو از سوراخ بیرون بکشی( مفهوم: با زبان خوب و خوش و
صلاحیت میشود هر آدم بدجنسی را رام کرد.
مار استعاره از آدم بدجنس است.
?a xers mi kanden qanimateh – اَ خرس می کندِن غنیمته
)از خرس مو کندن غنیمت هست( مفهوم: از آدم خسیس منفعت بردن غنیمت است.
خرس استعاره از آدم خسیس است.
Sag siyah o safid nareh . - سگ سیاه و سفید ناره
)سگ سیاه و سفید ندارد( مفهوم: در مورد انسانهاي بدجنس و پست به کار میرود. سگ
استعاره از آدم پست است.
Ba doa?a ye gorbeh siyah barun namiya . – با دعاي گربه سیاه بارون نمییا
)با دعاي گربه سیاه بارون نمییاد( مفهوم: با دعاي کسی اتفاقی نمیافتد هر چه خدا بخواهد
میشود.
گربه سیاه استعاره از آدم بدخواه و بد طینت است.
Sakal dare huneyeh sag jam kerden . – سکل در حونه سگ جمع کردن
)استخوان در خانه سگ جمع کردن( مفهوم: از آدم خسیس کمک خواستن و توقع داشتن
سگ استعاره از آدم خسیس است.
Xosa bayi ke ruw a azes farar koneh . – خوشا باغی که رووا ازش فرار کنه
)خوشا باغی که روباه ازش فرار کند( مفهوم: این ضرب المثل را زمانی بکار می بریم که فرد
منفعتجویی با ما قهر و ارتباطش را قطع می کند. روباه: استعاره از آدم منفعت طلب است.
طنز
معمولاً در ضربالمثلهاي لشنی سخن با یک طنز لطیف همراه است که اگر تلخی گزندهاي
در مفهوم آن باشد، این طنز از آن تلخی بکاهد. در بسیاري از مثلهایی که در بالا اشاره شد،
میتوان رگههایی از این طنز دید.
Zamines sefteh a cis gow mi?inas . - زمینش سفته اَچیش گوو می ینش
زمین سفت هست ولی از گاو گلهمند است. مفهوم: اوضاع و شرایط مساعد نیست دیگران را
بهانه میکند.
?a I dom boride har ci biyey bar (var) miya . - اَ اي دم بریده هر چی بی یِی بر)ور( می یا
)از این دم بریده هر چی بگی بر می یاد( مفهوم: در مورد کسی که روزي یک نقش بازي
میکند و جزء هر کار خلافی است.
Mo miyem nareh to miyey boses . - مو می یم نره تو می یی بوشش
)من می گم نره تو می گی بدوشش(
?a siyoes hamey c hard mikoneh . - آسیواِش همی چی حرد می کنه
)آسیابش همه چیز خرد می کند( مفهوم : معده اش سالم است همه چیز می تواند بخورد.
با یک طنز ملیح سالم بودن معده را نشان میدهد.
?alaf e dar e huneh tahleh . - علف در حونه تحله
)علف در خونه تلخ هست(
مفهوم: براي کسی که با فامیل معامله و وصلت نمیکند. که گفتن این مثل با یک ریشخند نیز
همراه است.
Dorur migeh keh xar parreh miriseh . می ریسه1- دروغ می یه که خر پرره
)خیلی غلو می کند(
پرره ) ) ( parrehدرگویش لشنی به دوکی که با آن ریسمان میریسند، پرره میگویند(
?aye ?ow caq mikerd , qurbayeh caq bi . – اَیه اوو چاق می کرد، قورباغه چاق بی
) اگر آب چاق می کرد ، قورباغه هم چاق بود ( مفهوم: کار بیهوده انجام دادن
- اَ گدا چه یه نونی بسسونی چه یه نونی بیدي .
?a geda c yeh nuni bassuni c yeh nunni bidi
)از گدا چه یک نان بگیري چه یک نان بدهی( مفهوم: براي فقیر یکسان است فرقی نمیکند.
-گور داره تا کفن دوشته بویه . )گور داره تا کفن داشته باشه(
Gur dareh ta kafan doshteh boyeh
مفهوم: تهیدست و فقیر است، هیچی ندارد.
کنایه
کنایه یکی از بحثهاي زباشناسی است. بیشتر ضربالمثلها چه در گویش لشنی چه در بقیه
ضربالمثلهاي ایران زمین حالت کنابه دارند که در زیر بعضی از این مثلها آورده میشود.

- شو و روز یکی بید. )شب و روزش یکی شده(
مفهوم: مشکلاتش خیلی زیاد هست، خیلی زحمت میکشد.
Sow o ruzes yeki biyeh

Ta toil natonbeh gowdi por naba . ر نبا- تا تُلی نتنبه گودي پ
)تا تلی خراب نشود گودلی پر نشود( مفهوم: تا سرمایه اي نباشد آبادانی صورت نمیگیرد.
Pas e gus faraxeh . - پِس گوش فراخه
کنایه از بیخیالی است
-اَیه نحردیم نون گندم دي یِیم دسِ مردِم .
?aye naxari yeym hun e gandem di yeym das e mardem
)اگر نان گندم نخریدیم، دست مردم دیدیم( مفهوم: اگر چیزي را نداشتیم ولی آن را تجربه
کرده ایم. کنابه از تجربه داشتن
Ru ani keh rixt diye namixu james kerd . - روغنی که ریخت، دیه نمیو جمش کرد
)روغنی که ریخت ، دیگه نمی شود آن را جمع کرد( کنایه از اینکه کاري که از بیخ خراب شد
درست کردنش محال است.
Mi ye a mas mikeseh . – می یه اَماس می کشه
)مو را از ماس میکشد( مفهوم: بسیار دقیق بودن و نکته سنج بودن و کنایه از کار دقیق
Gowes zeydeh . - گوو اِش زیده
)گاوش زاییده( کنایه از در مخمصه افتادن و گرفتار شدن
Poye ?ow e xal nesessehh . ِ- پوي اوو خل نشسه
)پاي آب خل نشسته( مفهوم : کار بیهوده انجام دادن
Pase de darya meleh darya xosk miyu .- پاش دِ دریا مِله دریا خشک می یو
) پایش را در دریا میگذارد دریا خشک میشود ( کنایه از کم رزق و روزي بودن
Barf e sar e koh hes . - برف سر کُه هس
)برف سر کوه هست( کنایه از اینکه : آخراي عمرش هست.
Ceryes dam badeh . م باده– چراغش د
)چراغش جلو باد هست( کنایه از اینکه عمرش کوتاه هست

واژه هاي لشنی ضرب المثل شده

اغلب این واژه ها، با اندکی تفاوت در تلفظ
در گویش رسمی و بیشتر در محاورات به کار می رود.
/ 173شماره ،4بهار 1397رخسار زبان جستاري در ضربالمثلهاي رایج لشنی
برار ] ) [ Bararبرادر (، استوقون ] ) [ ostogunاستخوان ( سیلاخ ] ) [ silaxسوراخ (، حاسم
] ) [ Hasemخواستم (، قاتوق ] ) [ qatoqeغذا (، می ] ) [ miمو (، پس گوش فراخ ] Pas e
[ huneh] [ ) دوك (، حونهparreh] [ ) فوت (، پررهfit ] [ ) بی خیال (، فیتgusv faraxeh
) خانه (، تحله ] ) [ tahlehتلخ (، سکل ] ) [ sakalاستخوان (، خین ] ) [ xinخون (، کته
] ) [ katehانبار (، سیزن ] ) [ sizenوزن (، ایلا ] ) [ ? Ilaاز این طرف (، پرسون ] [ porsun
) پرسان، پرسیدن (، بوحر ] ) [ boherبخور (، مله ] ) [ melehمی گذارد (، اووخل ] ?owe
) [ xalآب همراه با موج و طغیان (، خوو ] ) [ ?owخواب (، رووا ] ) [ ruwروباه (، می یوره
[ hel hel sar ] ? [ ) آسیابش (، هل هل سرasivoesv ] [ ) می برد (، آسیواشmiyowreh ]
) حرکت سر (، دوشته بویه ] ) [ doshteh boyehداشته باشد.

منبع مقاله:

جستاري در ضرب المثلهای لشنی اثر

محمد رضایی و شکوفه دهقانی

گویش لشنی

طایفۀ لشنی یکی از بزرگترین طایفههاي سرزمین ایران و جزو طوایف لُر است. این طایفه از
ایل لُر و از طایفه زندیه هستند که در زمان سلطنت کریم خان زند جزو سپاهیان خان زند به
فارس آمدند. پس از انقراض سلسله زندیه این طایفه پراکنده شدند و گروهی به ایل قشقایی و
عدهاي در بخش آباده طشک و... سکنی گزیدند. این طایفه در استان لرستان )شهرستانهاي
خرم آباد، بروجرد، الیگودرز، درود و ازنا(، در استان فارس )شهرستانهاي مرودشت، ارسنجان،
نیریز( و در استان تهران )شهرستانهاي تهران، شهریار، ورامین( زندگی میکنند.
گویش مورد بحث یعنی گویش لشنی نیز از شاخههاي گویش لري است که مربوط به
گویشهاي جنوب غربی میشود. که روبینز ) (1380گویشهاي لري را به دو دستۀ گویش لري
بزرگ و لري کوچک تقسیم کرده است. دستۀ اول گویش استانهاي فارس، کهگیلویه و بویر
احمد و چهار محال و بختیاري را شامل میشود و دسته دوم در برگیرندة گویش استانهاي
لرستان، ایلام و خوزستان شمالی است. گویش لشنی جز دسته دوم است.
در مورد گویش و گویششناسی باید گفت که » گویششناسی و آوانگاري بخشی از فرهنگ
است که چگونگی تلفظ سر واژه را با نشانههاي قراردادي برگرفته از حروف لاتین نشان
میدهد.«)صفوي، (32 :1377و همین گویششناسی در ضربالمثلها میتواند به ما کمک
کند زیرا گویششناسی» قرون را در مینوردد و زبانهایی را که برخی ملل قبل از ورودشان به
تاریخ بدان تکلم میکردهاند، بازسازي کند و این بازسازيها میتوانند، اطلاعاتی درباره مردمی
که بدان زبان سخن میگفتند، نژادشان، روابط اجتماعیشان و آداب و رسومشان به ما بدهند.«
( 289 :1378 ،)سوسور

منبع مقاله:

جستاري در ضرب المثلهای لشنی اثر

محمد رضایی و شکوفه دهقانی

خاستگاه لشنی ها در فارس

نظریة غالب در بین اکثر پژوهشگران و بزرگان ایل لشنی این است که لشنیها در زمان زندیه و به
همراه کریمخان زند از لرستان به فارس وارد شده اند. قدیمیترین کتابی که لشنیها را بخشی از

ایل زندیه میداند، سفرنامة قم، تألیف افضلالملک
کرمانی، است. کتاب یاد شده که دربارة شرح احوالات افضلالملک در ایام حکمروایی وی در قم
میباشد، اطّلاعات بسیار پرارزشی در مورد شهر قم در دوران قاجار میدهد. در بخشی از مطالب کتاب،
که به معر،فی ایلات قم میپردازد، آمده: اینها [ایلات قم] هفت طایفه میباشند که کلاً جزو
زند محسوب میشوند (افضلالمک کرمانی، :1131 .)131
وی این هفت طایفه را به این ترتیب نام میبرد:
.1طایفة زندیه، .طایفة گائینی، .طایفة سعدوند،.طایفة عبدالملکی، .طایفة کلهر، .طایفة
کرزه بر، .طایفة لشنی.
مؤلف کتاب سفرنامه قم در مورد لشنیها
میافزاید:
دیگر از طایفههایی که جزو زند است، طایفة لشنی است؛ ساکن شهر هستند؛ در جزو مالیات قدیم
مالیاتی داشتند؛ اکثر مردان ایشان وفات کردند. چند سال مالیات آنها لاوصول ماند و بعضی مالیات را از
زنان میگرفتند؛ حشم و شتر و ییلاق و قشلاقی ندارند. در ممیزی هزار و دویست و نود و شش،
تخفیفی به آنها مرحمت شد. طایفة ضعیفی هستند
محمّدخان زند، مشهور به امیرشوکت، از نوادگان لطفعلیخان زند، با تشکیل گروه مرکزی خاندان زند،
در سال ،1111با درج آگهی در روزنامة ایران، در تهران برای یافتن کسانی که با داشتن شجرنامه
منسوب و وابسته به خاندان زند بودند، اقدام میکند و از آنان میخواهد که مدارک خود را دال بر آن
ادعا، برای دریافت کارت ارسال دارند. از جملهکسانی که براساس این آگهی توانست نسبنامه
دریافت کند و از ایل زند شناخته شود، اسمعیلخان واصل، کلانتر لشنیهای آبادة طشک بود اسکندر اماناللهی بهاروند آنان را از لرهای فارس میداند که در زمان کریمخان زند به ایالت فارس کوچ کرده اند صداقت کیش نیز حضور لشنیها در فارس به همراه کریم خان زند را تأیید کرده است، با این تفاوت که
آنان را از بازماندگان قبایل کرد میداند جالب توجّه است که اکثر بزرگان لشنی نیز خود بر این عقیده هستند.
اما شواهد و قرائنی وجود دارد که ثابت میکند این پژوهشگران در نوشته های خود دچار اشتباه
شده اند؛ زیرا براساس اسناد و منابع موجود که در سه دسته قابل تقسیم بندی است، حضور لشنیها در
فارس به قبل از دوران زندیه بازمیگردد.
.1سند: در واقع این سند که در شعبان المعظم سنه 1111ق تحریر یافته، متعلق به دورة صفویه
است که براساس آن بزرگان طایفه جیشنی ساکن در قنقری کوچک فارس از شاه سلطان حسین تقاضا
کردهاند که نیروهای دولت صفوی از دخالت اعراب شیبانی و لشنیها در املاک آن طایفه ممانعت به
عمل آورند (شکل شماره .)9 در سند مزبور صراحتاً به جماعت لشنی اشاره شده و در بخشی از سند ذکر شده که ... چون در این وقت علیخان و رضاعلی و اسماعیل و دهدار حسین و شرکاء قنقری به عرض
رسانیدند که قشلاق جیرود و دولاب و شورجه و کر از قدیم الایام الی الآن قشلاقات اجدادی و
موروثی ایشان است و پروانچه مافی زمان نواب خاقان خلدآشیان در دست دارند که مقرر شد که
الوسات و احشامات در آن محال نزول و سکنی ننموده مزاحمت نرسانند و جماعت لشنی
بیحساب در قشلاقات مزبوره مینمایند و استدعا نمودند که مقرر شود که احدی سیما ولی بیگ
مزبور و جماعت لشنی در قشلاقات مزبوره سکنی ننمایند و ...

2کتب:

چندین کتاب که حوادث بعد از سقوط صفویه و قبل از شکلگیری حکومت زند را شرح
دادهاند از لشنیها در فارس نام بردهاند. نخستین کتابی که از ایل لشنی نام برده، مجمع التواریخ است.
میرزا محمّد خلیل مرعشی صفوی در کتاب خود آورده که لشنیها به عنوان یکی از «سرکردگان»
شول، در جنگ با افغانان شهرت پیدا کردند و به یکی از بازماندگان خاندان صفوی به نام سید احمد
مرعشی در فتح کرمان به سال 1113ق یاری رساندند
سلطان هاشم میرزا، مؤلف زبور آل داود، عین همین مطالب را از مرعشی صفوی گرفته و در کتاب
خویش آورده است (سلطان هاشم میرزا، .)
در فارسنامه ناصری و روزنامة میرزا محمّد کلانتر نیز آمده که در سال 1118ق تعدادی از لشنیها و طوایف
دیگر در نزدیکی تخت جمشید به نیروهای فردی به نام ملامطلب گاوکانی کربالی که ادعای حکومت بر کربال را داشت، ملحق شده بودند. ملامطلب و سپاهش در دشت مرودشت از آزادخان شکست خوردند 
هنگامیکه کریمخان، در سال 1113ق، در تکیة حافظیه، در خارج از شهر، اردو زده بود و قصد تصرّف شیراز را داشت، هادیخان لشنی و نبىخان بیات که بهفرمان آزادخان افغان به سمت فرماندهان مستحفظ قلعة شیراز منصوب شده بودند، از طریق میرزا محمّد به خان زند چنین پیغام فرستادند که اگر سپاه او از جانب دروازة اصفهان شیراز، یورش آورد، قلعه را در اختیارش قرار خواهند داد. آنان به وعدة خود وفا نمودند و در روز جمعه سیزدهم ماه صفر سال 1113ق بىجنگ و جدل قلعة شیراز را به سپاهیان زند تسلیم کردند 
حضور یکی از بزرگان لشنی در شهر شیراز، به عنوان محافظ قلعه از طرف آزادخان افغان، به وضوح این مسئله که لشنیها به همراه خان زند به فارس آمدهاند را رد میکند.

.3منابع میدانی:

علاوه بر این در قبرستانهای مناطق ارسنجان و آباده طشک که هم اکنون نیز محل اسکان لشنیهاست، سنگ قبرهایی از این ایل یافت میشود که تاریخ دوران صفویه و قبل از آن را دارد و این به نوبة خود گواه مستدلی است مبنی بر اینکه لشنیها سالها پیش از حضور کریم خان زند در فارس حضور داشتهاند 
نتیجه اینکه، هرچند به دلیل عدم مدارک و شواهد کافی، مشخص کردن خواستگاه اصلی
لشنیها غیرممکن است ولی مشخص است که آنان در اواخر دورة صفویه، به عنوان یکی از ایلات
فارس از سرکردگان منطقه شول بوده و در سایر مناطق چون شیراز، اطراف مرودشت و تخت
جمشید، ارسنجان و آباده طشک نیز حضور داشتهاند. بعدها و با حضور کریمخان در فارس، لشنیها با
زندیان متّحد شده و به علّت همکاری گسترده با آنان، جزئی از این ایل شدند.
مؤلف سفرنامة قم این امر را تائید نموده و آورده است که مختصر آن این است که طایفة گائینی و سعدوند و عبدالملکی و کلهر و کرزهبر و لَشَنی زودتر از سایرطوایف و قبایل با کریمخان زند سازگاری کرده، از روی ارادت که پدران او را اجاق میدانستند، به سلطنت متّفقالکلمه شدند. لهذا محض این
همراهی، این شش طایفه اختصاص تامّی به طایفة زند پیدا کرده، به طوری کریمخان با آنها حفاوت و
مهربانی کرد که جزو جمع زند شده، در کتابچه های دیوانی همه را زندی خواندند
 

منبع:مقاله بررسی نقش و جایگاه ایل لشنی در تحوّلات ایالت فارس از اواخر صفویه تا پایان قاجاریه نوشته
مجتبی جوکار ، رضا معینی رودبالی

لشنی های ارسنجان

وبلاگ به زودی افتتاح خواهد شد...